آغا یه جریان کاملا واقعی !
ما خونمون تو روستاست.بعضی وقتا میرفتیم خونه یکی از اقواممون که تو شیرازه-بهش میگفتیم خاله ;)
آقا یه روز دیدم یکی از اقوام به اسم رضا که هم سن خودم بود گفت میثاق یه چیزی میخوام بهت بگم ولی خدیی بین خودمون باشه.گفتم بگو.گفت یه بار رفتم خونه خاله حموم بعد از اون موهای سرم داره وحشتناک میریزه و نمیدونم چی کار کنم!!!
خلاصه سرتونو درد نیارم.خوب که ازش پرسیدم تا بیچاره (آخه نمیفهمیدیم خدایی) شیشه شوی گلرنگو زده به جای شامپو سرش و بیچاره خودشو حسسابی بدبخت کرده بود.خلاصه من خیلی دلداریش دادم اما موهاش اونقد بد نشده.قسمم داد که هیچ جا نگم.منم خدایی فکر کنم فقط شاید به 20 نفری بیشتری نگفته باشیم.حالا خودتون بگینوفک و فامیله ک ما دریم ؟! :)