یکی از فانتزی هام اینه که
برم تو آکادمی های فوتبال تو لهستان دوسال اونجا بازی کنم
صدو هفتاد تا گل زیبا هم بزنم بعد فرگوسن بیاد اونجا التماس کنه که بیا برام بازی کن بعدش من قبول نکنم و برم تو افق محو شم اونم ناراحت بره سر تمرین تیمش بعد همینجور که دارن تمرین میکنن آفتاب هم از پشت دروازه ها میتابه توپ بیوفته رو سیته من منم بیام تو زمین همه رو دریپل بزنم بعدش شوت کنم توپ تور دروازه رو پاره کنه همه همینجور که منو نگا کنن.....